صفحه فهرست 3 ………………………………………………… مقدمه 1- الگوهای موثردر دانش آموزان..............................................4 2- نقش معلم در پرورشروانی دانش آموزان...................................6 3- تاثیر روش های ارزشیابی بر دانش آموزان...............................12 4- درک فراگیران...................................................................13 5- نقش علم ومعلم در آیات قرآن وروایات دینی...............................15 6- کلام آخر...........................................................................17 7- منابع................................................................................19 مقدمه
عنصر اصلي در بهداشت رواني پيشگيري است. بدين معني كه متخصصان بهداشت رواني تلاش مي كنند كه طوري برنامه ريزي بكنند تا هيچ فردي به بيماري رواني مبتلا نگردد. با انجام اقدامات پيشگيرانه در سطوح سه گانه آن مي توان ميزان و شدت بيماري رواني را تا حد قابل ملاحظه اي كاهش داد.
در عصر ما اين امر مسلّم شده است كه رفتار افراد بشر نتيجة موقعيتها و عوامل متعددي است كه مهمترين آنها خانواده، اجتماع و مدرسه است. اگر خانواده،مدرسه و اجتماع هر يك وظايف خود را به خوبي انجام دهند،شانس موفقيت كودك در زمان بلوغ و بزرگسالي افزايش خواهد يافت و بالعكس چنانچه اين سه عامل از انجام وظايف خود به طريق مناسبي قصور ورزند،سازگاري فرد در دوران جواني و بزرگسالي بسيار دشوار و گاه نيز غير ممكن خواهد شد
الگوهای موثر در دانش آموزان اكنون مي خواهيم توجه خود را به سه موقعيت كه فرد در آن جا زندگي مي كند معطوف كنيم. سه مكاني كه نقش اساسي در سلامت و بيماري رواني دارند اين سه مكان خانواده ، مدرسه و اجتماع مي باشد. 1 – خانواده : والدين به خاطر نقش هاي وراثتي و تربيتي كه براي فرزندان خود تدارك مي بينند، در بهداشت جسماني و رواني فرد اهميت بسزايي دارند. شايد مهم ترين نقش خانواده در بهداشت رواني كودك در بعد آموزشي و تربيتي باشد. خانواده هم مي تواند با ارائه الگوهاي اخلاقي و ارزشي مناسب به فرزندان نقش مثبتي در بهداشت رواني آنها ايفا مي كند و هم مي تواند با اعمال شيوه هاي نامناسب فرزند پروري از قبيل بدرفتاري با كودك و آسيب جسماني و رواني به او، سلامت رواني كودك را به مخاطره اندازد.
والدين بدرفتار معمولاً كم هوش، پرخاشگر، خودمدار و نابالغ هستند. اين والدين به احتمال بيشتري خودشان در دوران كودكي مورد بدرفتاري قرار گرفته اند. بنابراين بدرفتاري با كودك خود به صورت يك حلقه ي معيوب تربيتي از پدر به فرزند از فرزند به فرزند گسترش مي يابد. با دادن آموزش هاي رفتاري مناسب و مهارت هاي مقابله با مسائل و مشكلات تربيتي كودكان به اين والدين مي توان تا حد قابل ملاحظه اي بهداشت رواني كودكان آنها را تضمين كرد.
2 – مدرسه :
كودكان و نوجوانان در سنين بين 6 تا 18 سالگي را در مدرسه مي گذرانند پس از خانواده ، مدارس ، كانون اصلي زندگي به شمار مي رود و فعاليت هاي مدرسه اي در زندگي اين گروه سني به صورت فعاليت اصلي در مي آيد.
تا چندي پيش مدرسه را تنها جاي مطالعه و كسب معلومات و نيز انتقال موارد آموزشي از معلمان به دانش آموزان مي دانستند. ولي امروزه به لحاظ تربيتي روشن شده است كه مدرسه شكل دهنده ي ساختارهاي دروني و شخصيتي دانش آموز است. مدرسه محيطي است كه دانش آموز در آنجا شايستگي ، شكست ، موفقيت ، محبوبيت ، انزوا ، طرد و ...تجربه مي كند.
3 – اجتماع:
بعد از اينكه دانش آموزان مدرسه را تمام مي كنند تا حد بسيار زيادي به حال خود واگذاشته مي شوند. بيشترفعاليتشان تحت نظارت افراد سرپرست قرار ندارد و درجه ي خاصي از استقلال از آنها انتظار مي رود. هم چنين از آنها انتظار مي رود باكار كردن و پيروي از قوانين و ارزش ها و هنجارهاي جامعه با آن هم صدا شوند.
عمده ترين فعاليت پس از مدرسه براي بيشتر افراد ، پيدا كردن شغل است. شغلي كه رضايت بخش بوده و براي گذراندن زندگي كافي باشد. چنين شغلي جايگاه مهمي در رضايت فرد از زندگي دارد. نقش جامعه آن است كه به فرد كمك كند تا متناسب با استعدادش شغلي مناسب بدست آورد.
عوامل تشكيل دهنده ي محيط كار كه شامل عوامل فيزيكي و انساني است نيز بر بهداشت رواني فرد تأثير مي گذارد. عوامل فيزيكي عبارتند از : ابزارها ، دستگاهها ، وسايل رفت و آمد، گرما و سرما و ... و عوامل انساني نيز عبارتند از : شخصيت ، نگرش و ارزش هاي ساير كاركنان و نيز مديريت انساني محيط كار جامعه مي تواند از طريق فراهم آوردن آموزش هاي ي لازم براي افراد جامعه و هم چنين اقدام هاي مناسب ديگر به بهداشت رواني افراد كمك كند.
نقش معلم درپرورش روانی دانش آموزان
نقش الگويي معلم و نفوذي كه او در انضباط دادن به رفتارهاي دانش آموزان دارد، برهمگان روشن است. از آنجايي كه دانش آموزان يكي از الگوهاي مهم رفتاري خود را معلمان قرار مي دهنداگر معلم از ويژگي الگودهي خوبي برخوردار باشد مي تواند تأثيرات عميقي در رشد شخصيت دانش آموزان باقي بگذارد . الگوهاي مستبدانه يا قدرت مدارانه و يا در نقطه ي مقابل آن الگوهاي رها كننده ي معلم، نقش مخربي را در شكل گيري شخصيت پرخاشگرانه ي دانش آموزان خواهد داشت.
در نقطه ي مقابل اين دو الگو افراطي و تفريطي، الگوهاي تعاملي و متعادل بين معلم و دانش آموزان است كه در آن معلم به شخصيت و احتياجات اساسي دانش آموزان توجه كافي مبذول مي دارد و كارها را بر طبق استعدادها و تمايلات ميان شاگردان تقسيم مي كند. چنين معلمي نقش بهتري را در بهداشت رواني دانش آموزان ايفا خواهد كرد.
آنچه كه در مورد نقش مدرسه گفته شد در سطح پيشگيري اوليه است ولي اگر مدرسه نتواند، نقش مثبت خود را در بهداشت رواني دانش آموزان بخوبي ايفا كند، خود مدرسه مي تواند به شرط فراهم بودن عوامل ديگري همچون عوامل خانوادگي، اجتماعي و ديگر در ايجاد اختلال هاي رواني مؤثر باشد. دشواريهاي رفتاري دانش آموزان از قبيل پرخاشگري، انزوا طلبي، ترسهاي مرضي تا حدودي ناشي از رفتار نامناسب كارگزاران تعليم و تربيت در مدرسه مي باشد. در اين گونه موارد از طريق آموزشهاي لازم بهداشت رواني به كارگزاران تعليم و تربيت تا حدودي مي توان از بروز اينگونه اختلال ها جلوگيري كرد.
دانش آموزان از اخلاق و رفتار معلم، از طرز اداره کلاس، از رعایت عدل و انصاف در نمره دادن، از وقت شناسی و رعایت نظم، از دلسوزی و مهربانی، از خوشرویی و فروتنی، از دینداری و التزام به ضوابط شرعی، از اخلاق خوش و ادب او، از خیر خواهی و نوع دوستی معلّم درس ها می آموزند همچنین از اخلاق و رفتار و کردار او متأثر می شوند و خود را با او همسان می سازند .
بنابراین، معلّم فقط یک آموزگار نیست بلکه مهم تر از آن، یک مربی و یک الگوی با نفوذ است. یک معلّم خوب که با رفتار و گفتار پسندیده اش دانش آموزان را خوب پرورش می دهد، بزرگترین خدمت را نسبت به اجتماع خود انجام می دهد و به عکس یک معلّم بد اخلاق و بدرفتار و منحرف که با رفتار بدخود، دانش آموزان را به انحراف و تباهی می کشد بزرگترین خیانت ها را نسبت به اجتماع مرتکب می شود بنابراین شغل و حرفه معلمی و استادی از حساس ترین و مسئولیت دارترین شغل های اجتماع می باشد.
دکتر هایم گینانت، وقتی معلّم جوانی بوده به این مطالب اشاره می کند:
((من به نتیجه خوف انگیزی رسیده ام، من عامل تصمیم گیرنده در کلاس هستم و این برخورد شخصی من است که جوّ خاصی پدید می آورد.
من بعنوان یک معلّم دارای قدرت شگرفی هستم و می توانم زندگی یک کودک را تیره و تار یا پر از سرور سازم.
در تمام موقعیت ها این پاسخ من است که اوج یافتن یا فرونشستن یک بحران و انسان شدن و یا وحشی شدن یک کودک را معلّم تعیین می کند.))
بررسی های علمی نیز نشان می دهد که 35درصد کودکان در هفت سال دوم زندگی دوست دارند همانند معلّم خود باشند.
از این رو اگر معلمان، دانش آموزان را به رفتارها، صفات و نگرش هایی خاص دعوت کنند ولی خود در عمل به آنها پایبند نباشند آموزش های شفاهی آنان نیز تأثیر نخواهد گذاشت.
امروزه بیشتر روانشناسان تربیتی معتقدند کارکنان مدرسه در سلامت روان دانشآموزان دارای نقشهای حرفهای هستند. مسوولیت اولیای مدرسه فقط در پرورش نیروی عقلی و آشنا کردن دانشآموزان به مسائل اجتماعی و اخلاقی خلاصه نمیشود. مدرسه مسوول تغییر و اصلاح رفتارهای ناسازگارانه و تامین بلوغ عاطفی و سلامت روانی دانشآموزان نیز است.
در مدرسه فرزندان دوست داشتن و دوست داشته شدن را تجربه میکنند. معلم با محبت و توجه، آنان را در مسیر صحیح هدایت میکند، دانشآموز در مدرسه چگونگی برقراری روابط درست عاطفی، سازگاری با دیگران و مسوولیتپذیری را میآموزد و راههای مبارزه با کینهتوزی، دیگرآزاری و حسادت را یاد میگیرد.
رفتار کودکان دبستانی، بستگی بسیار با رفتار معلمان آنها دارد و چنانچه معلمی روش محبتآمیز همراه با انضباط منطقی را در کلاس خود به کار ببرد از همکاری، علاقهمندی و قدرت ابتکار شاگردانش بهرهمند میشود.
(یک روانشناس به نام کارل راجرز نگرش آزادمنشانه در کلاس را پیشنهاد میکند. به بیان دیگر معلم باید کودک را بپذیرد، هرچند نمیتواند رفتار او را بپذیرد.)
به کودک باید احترام گذاشت و به عنوان انسانی با تواناییهای بالقوه به او ارج نهاد؛ هرچند او کوچکتر و ناپختهتر، کمدانشتر و کمتجربهتر از معلم است. معلم نباید کوشش خویش را صرف حکمرانی بر کودک کند، بلکه باید سعی در جهت دادن اعمال کودک به سوی پیشرفت موفقیتآمیز و سازگاری هر چه بیشتر کند.
ماهیت این رابطه کمکی، بستگی به احساسات واقعی معلم دارد. معلم باید قادر به بیان و ابراز احساسات واقعی خویش باشد تا آن که کودک بتواند او را به عنوان یک انسان شریف و قابل اعتماد ببیند و نه فردی که پیوسته چیزی را از او پنهان میدارد.
چنین معلمی در عین حال که درصدد ایجاد تغییر مطلوب در رفتار کودک است، هرگز برای او تهدیدآمیز نیست. او نسبت به زندگی گذشته و حال کودک تعصبی ندارد، بلکه آینده کودک را بر حسب تواناییهایش در نظر دارد. اگر معلم بتواند به کودک تفهیم کند که سعی دارد به او کمک کند و اگر بتواند به کودک نشان دهد که صفات و عادات خوب کودک را میشناسد، بیشتر قادر خواهد بود به نتایج مطلوب دست یابد.
ویژگی معلم خوب
مهمترین شرط معلم خوب از لحاظ بهداشت روانی این است که او با کمال صمیمیت و خلوصنیت، کودکان را دوست بدارد و از رفتار آنان آزرده نشود، بلکه با صبر و حوصله و خوشرویی سعی کند به عمق مشکلات کودکان پی ببرد و در حل این مسائل تا حد ممکن بکوشد.
معلم نباید تمام تلاش خود را صرف این کند که دانشآموزان بهترین نمره را کسب کنند، بلکه باید بکوشد به هر فرد به اندازه توانایی او مسوولیت دهد و حتیالامکان در پرورش فکری و روانی و جسمانی کودک بکوشد.
تاثیرروش های ارزشیابی برروان دانش آموزان
روشی که اکنون در ارزشیابی تحصیلی به کار میرود، روش نامطلوبی است، زیرا نمرات آنقدر دقیق نیستند که معلم بتواند میان 15 و 16 یا 9 و 10 را بخوبی تشخیص دهد، فرق بگذارد؛ بعلاوه همیشه برای شاگرد هدف مطلق کاملی وجود دارد که او باید با تمام قوا برای به دست آوردن آن بکوشد. مسلما هیچ دانشآموزی قادر نیست موفقیت صددرصد در درس داشته باشد، زیرا حتی خود او نیز تمام مطالب را به طور کامل نمیداند.
در ضمن از نظر بهداشت روانی نامطلوب است که تکاملجویی را ملاک نظر کودکان قرار دهیم. هدف کودک نباید رسیدن به حد کمال و برتریجویی باشد، بلکه مقصود باید صرفا کسب دانش باشد تا به وسیله آن شخص برای خود و دیگران سودمند واقع شود. نمره و بویژه نمره عددی، کودکان را به رقابت شدید تحریک میکند، در حالی که از نظر تربیتی و روانی صحیح نیست هدف عمده تحصیل فقط آرزوی غلبه بر دیگران باشد.
نتایج مضر این روش (نمره دادن) بیش از همه متوجه افراد کمهوش میشود، زیرا آنها به طبع قادر به رقابت با دیگران نیستند و از این بابت احساس حقارت، حماقت و شکست شدید خواهند کرد. شکست همیشه نامطلوب است و عدم موفقیت پیدرپی معمولا منجر به رفتار غیرعادی خواهد شد. موفقیت تجربه مثبت و مفیدی است و موفقیت مداوم باعث ایجاد تعادل شخصیت و احساس اعتماد به نفس میشود.
درک فراگیران
یکی از عوامل سلامت روانی دانشآموز، درک شدن او توسط معلمش است .امروزه ناله بسیاری از دانشآموزان دبیرستانی از این منظر بلند شده است و همه فریاد میزنند که معلمان ما را درک نمیکنند. ما میخواهیم آنان ما را درک کنند. همانطور که هستیم ما را شناسایی کنند. با همه دشواریها,شخصیتهایمان را بشناسند. با همه عیوب و نارسایی هایمان، با همه آرمانها و اندیشههایمان، ما را دریابند. به عبارت دیگر آنها میگویند ما میخواهیم معلمان همه وجود روحی ما را لمس کنند نه اینکه تنها به درس دادن قناعت کنند.
معلم باید درارتباط با شاگردانآنچنان رفتاری داشته باشدکه شاگرد تنبل و قویو فقیر و غنی همه خیال کنند که معلم به خاطر هریک از آنان بهکلاس درسآمده اگر استاد شاگردش را درک کند شاگرد به آن معلم علاقهمند شده به سوی او کشیده خواهد شد. در دیدارش آثار شادمانی و نشاط و خرمی موج خواهد زد و اگر به او بگویند که این معلم دیگر به این مدرسه نخواهد آمد، اشک چهره او را دربرخواهد گرفت.
به نظر گلاسرمی گوید:(( نظام تعلیم و تربیت مدرسه باید چنان باشد که در آن هر دانشآموزی بتواند دوست داشتن و دوست داشته شدن و احساس ارزش را تجربه کند.))
معلمی که به مقام انسانی کودکان و نوجوانان ارج مینهد و نیاز به جلب توجه و محبت آنان را در مسیر صحیح هدایت میکند، همچنین معلمی که خالصانه سعی دارد آنچه را که میداند به دانشآموزان بیاموزد، نهتنها نیازهای روانی آنان را ارضا میکند، بلکه برقراری روابط صحیح عاطفی، سازگاری با دیگران، مسوولیتپذیری را نیز به ایشان میآموزد. در چنین فضای تربیتی، افراد به بلوغ عاطفی میرسند و از لحاظ روانی سالم بار میآیند.
معلمان در محیط آموزشگاهی میتوانند با ارائه ارزشهای صحیح و منطقی بزرگسالان بیشترین کمک را به دانشآموزان داشته باشند. دادن پاداشهای مثبت مناسب، شناساندن و تدارک الگوهای صحیح اخلاقی و تربیتی جهت همانندسازی و یاری کردن آنها در یافتن رضایت و خشنودی مواقعی در مدرسه، از اهمیتی خاص برخوردار است زیرا کودکان اغلب با کنترلهای درونی نامناسب و اجتماعی شدنهای نامطلوب به مدرسه میآیند.
اگر کمک معلمان نباشد چنین کودکان در مدرسه نیز شکست میخورند و انگیزه بسیار کمی برای پذیرش ارزشهای صحیح مدرسه خواهند داشت و این روشن است کودکی که رضایت کافی از مدرسه به دست نیاورد، اغلب در همانندسازی با اولیای مدرسه شکست میخورد و با مشکلات انضباطی و تحصیلی موا جه میشود و در نهایت عده زیادی از آنها ترک تحصیل می کنند.
نقش علم و معلّم در فرازی از آیات قرآن
- " یرفع الله الّذین آمنوا منکم و الّذین اوتوا العلم درجات "
خداوند آنان را که ایمان آورده و آنان را که دارای علم اند، چندین درجه بالا می برد.
-" قل هل یستوی الّذین یعلمون والّذین لایعلمون انّما یتذکر اولواالالباب"
بگو آیا آنهایی که می دانند با آنهایی که نمی دانند برابرند؟ و ...
نقش علم و معلّم در فرازی از روایات دینی:
- "عن النبی صلّی الله علیه و آله فی حدیث قال : بالتعلیم ارسلت "
رسول اکرم صلّی الله علیه و آله در ضمن حدیثی فرموده اند: من برای تعلیم و آموزش فرستاده شده ام.
-قال امیر المؤمنین علیه السّلام: " العلماء باقون ما بقی الدّهر أعیانهم مفقوده و آثارهم فی القلوب موجوده.
حضرت امیر علیه السّلام فرموده اند : دانشمندان تا روزگار باقی است پایدارند، بدنهایشان مفقود و آثار آنان در قلب ها موجود می باشد.
- «قال رسول الله(ص) رحم اللّه خلفائی فقیل : و من خلفاءک یا رسول الله (ص) قال: الّذین یحیون سنّتی و یعلّمونها عبادالله».
رسول اکرم صلّی الله علیه و آله فرموده اند: خدای جانشینان مرا رحمت کند. عرض شد یا رسول الله (ص) جانشینان تو چه کسانی اند؟فرمود: کسانیکه سنت مرا زنده می کنند و به بندگان خدا می آموزند.
-" قال رسول اللّه (ص): من تعلّمت منه حرفا صرت له عبدا"
رسول اعظم صلّی اللّه علیه و آله فرموده اند : از هر کس حرفی فرا گرفتی بنده وی شده ای.
-" عن امیر المؤمنین علیه السّلام: إذا کان الآباءهم السّبب فی الحیاة فمعلّموا الحکمة والدّین هم السّبب فی جودتها"
حضرت امیر علیه السّلام فرموده اند: اگر پدران سبب زندگی هستند پس آموزگاران حکمت و دین سبب خوبی و زیبایی زندگی می باشند.
-"إنّ مثل العلماء فی الارض کمثل النّجوم فی السّماء یهتدی بها فی الظّلمات البرّ و البحر، فاذا انطمست اوشک إن تضلّ الهداه".
پیامبر اعظم صلّی اللّه علیه و آله فرمودند:
مثل عالمان و معلمان در زمین مثل ستارگان در آسمان است که مردم در تاریکی های خشکی و دریا به کمک آنها راه خود را پیدا می کنند هر گاه این ستارگان خاموش شوند بسا راه یافتگان نیز گمراه شوند.
کلام آخر
فلسفه تعلیم و تربیت عصر ما با سالهای گذشته متفاوت است. به این معنی هدف آموزش و پرورش تنها تعلیم دروس و دیگر مطالب فکری نیست، بلکه پرورش جسم و روان به طور کلی، منظور نظر است. برآوردن احتیاجات جسمانی و اجتماعی روانی کودک قسمت عمدهای از تربیت او را شامل میشود که از عوامل بسیار مهم پرورش کودک است.
اگر چه تربیت جسمانی کودک در مدارس از سالها پیش مقرر شده و امکاناتی در مدارس فراهم آمده، ولی موضوع سلامت فکر اطفال هنوز به شکل صحیح مورد توجه و قبول مدرسه قرار نگرفته و بر اساس این غفلت درباره بهداشت روانی کودک، مدرسه به طور غیرمستقیم در پیشرفت و ازدیاد اختلالات روانی کودکان موثر واقع شده است.
باید بپذیریم مسوولیت اولیای مدرسه به پرورش قوای عقلانی و آشنا کردن دانشآموزان به ارزشهای شناختی، اجتماعی و اخلاقی خلاصه نمیشود، بلکه اینان مسوول تغییر و اصلاح رفتارهای ناسازگار و تأمین بلوغ فکری و سلامت روانی کودکان و نوجوانان نیز هستند.
همچنین توجه مربیان و والدین به این پدیده روانی اجتماعی نه تنها زمینه مساعدی برای شکوفایی استعدادهای نهفته کودکان و نوجوانان را فراهم میآورد، بلکه در بهبود سلامت روانی آنها نیز موثر خواهد بود
منابع
. صحیفه نور، ج 18، ص 267.
. مهر تابان، حسینی طهرانی محمد حسین، ، ص 50.
.بهشتی احمد.اسلام وتربیت کودکان
.دهنوی حسین.معلم موفق
.سیف علی اکبر.روانشناسی پرورشی
.عظیمی سیروس.روانشناسی کودک
سایت ها:
http://www.kilashin.blogfa.com
info@qudsdaily.com
¤ نوشته شده در ساعت 09:17 توسط zahra |
ارسال نظر -
پيام هاي ديگران (2)
فهرست مطالب صفحهمقدمه............................................................................................................................3 اولین جایگاه تعلیم وتربیت....................................................................................5 نقش حمایتی خانواده ها بر فرزندان......................................................................6نقش نظارتی خانواده بر فرزندان.............................................................................7ریشه بسیاری از افت تحصیلی................................................................................7 راهکارهای مناسب...................................................................................................8 کلام آخر.....................................................................................................................13 منابع..........................................................................................................................14
مقدمه: مسلمانان به پیروی از دستورات قرآن و پیامبر از صدر اسلام برای آموختن علوم مختلف سعی و كوشش فراوان داشته اند. از این جهت لازم است برای بهبود تعلیم و تربیت و همچنین راهنمائی و كمك به دانش آموزان در امر تحصیل كه همواره مورد نظر دانشمندان و بزرگان دین بوده است سعی و كوشش بعمل آید . بر تمام افراد جامعه بخصوص آنان كه به نوعی با آموزش و پرورش در ارتباطند لازم است به هر نحو كه می توانند راهی را برای بهتر كردن وضع تعلیم و تربیت و آموزش و پرورش بخصوص در مقطع ابتدایی و رفع كمبودها و اشكالات آموزشی پیدا نموده و علل و عواملی كه در پیشرفت تحصیلی نسل های آینده و حال موثرند را بررسی و كشف نمایند. بیش از 80 % شخصیت كودكان و نوجوانان در متن خانواده , در كنار پدر و مادر شكل می گیرد و خانواده بعنوان اولین پایگاه تعلیم و تربیت و نخستین مدرسه كودكان می باشد و در مورد پیشرفت تحصیلی فرزندان و آینده سازان نقش اساسی را دارند , لازم است در این باره علل كمبود و نقایص برخورد اولیا پیگیری و در جهت »پیشرفت تحصیلی فرزندان بكار گرفته شود. و به خانواده های محترم و عاشق پیشرفت فرزندان , آموزشهای لازم و ضروری , با تشكیل كلاسهای آموزش خانواده از طریق مربیان صورت گیرد.خانواده ها از مهمترین عوامل تاثیر گذار بر روند پیشرفت تحصیلی دانش آموزان بر شمرده می شوند. اولین جایگاه تعلیم وتربیت نهاد خانواده در مقام اولین جایگاه تعلیم و تربیت ، شکل دهنده بسیاری از نگرش ها و دیدگاه های فرزندان خواهد بود. برخی از این دیدگاه ها و نگرش ها در حوزه تحصیل نیز خواهد بود که با توجه به نوع نگرش (مثبت یا منفی بودن) می تواند تاثیری باز دارنده یا ارتقاء دهنده درپیشرفت تحصیلی فرزندان داشته باشد. به تعبیر دیگر منشاء بروز پدیده افت تحصیلی دانش آموزان می تواند باور های ذهنی باشد که در محیط خانواده شکل گرفته است. نوع نگاه ونحوه برخورد خانواده ها با امر تحصیل و یا حتی ارزش بودن و یا نبودن تحصیل در خانواده ای می تواند باور های سازنده و یا مخربی را در ذهن فرزندان شکل دهد. متاسفانه در بیشتر موارد در خانواده هائی افت تحصیلی مشاهده می گردد که تحصیل علم نزد والدین و افراد خانواده ارزش چندانی ندارد. و حتی در برخی موارد نکوهش نیز می شود . نقش حمایتی خانواده ها بر فرزندان خانواده به عنوان اولین حامی فرزندان را از بدو تولد تا سال های پایانی عمر به شکل های متفاوتی زیر چتر حمایت خود می گیرد. حمایت های منطقی و اصولی و سازنده خانواده از فرزندان جدای از ایجاد جو عاطفی و محبت در محیط خانواده سبب ساز تقویت اعتماد به نفس در وجود فرزندان می شودو آنان را به مرزهای خود باوری وخود اتکائی رهنمون می سازد .فضاهای گرم و صمیمی در محیط های عاطفی خانواده که معمولا با ابراز محبت های منطقی نیز همراه است موجبات افزایش شوق و ذوق فرزندان نسبت به تحصیل ،کاهش اضطراب و افزایش روحیه را فراهم می سازد . نقش نظارتی خانواده بر فرزندان در میان نقش هائی که والدین بر عهده دارند.نقش نظارتی آنها درکنترل ونظارت بر روند فعالیت های آموزشی فرزندان درتمامی مقاطع تحصیلی جایگاه ویژه ای دارد . بدیهی است که این نظارت و کنترل در سنین دبستان از اهمیت فوق العاده بیشتری برخوردار است . هر چند که صاحبنظران تعلیم و تربیت نظارت را در تمامی دوره های تحصیلی توصیه می کنند نظارتی که برای تمامی سنین در هدف مشترک است و تنها در شیوه های اجرا و روش های کنترلی ممکن است قدری با هم متفاوت باشند. » ریشه بسیاری از افت تحصیلی الف-خانواده متاسفانه باید اقرار کرد که ریشه و اساس بسیاری از افت تحصیلی ها و بی انگیزگی های دانش آموزان به تحصیل در درون خانواده ها است. چه بسیارند دانش آموزانی که از انگیزه های لازم و کافی برای درس خواندن و یادگیری برخوردار نیستند و در راس همه دلایلی که آنان را نسبت به تحصیل ، درس و کتاب بی انگیزه کرده است. نگرش ها و بارو های غلطی است که بعضا در محیط خانواده فراگرفته اند. برخی رفتارهای غلط و نا آگاهی های والدین، انگیزه این مهمترین و اصلی ترین عامل در پیشرفت تحصیلی را در درون فرزندان از میان برده است.ب- غافل شدن از نقش نظارتی آنها هنگامی که خانواده ها از نقش نظارتی خود در فعالیت های آموزشی و تربیتی فرزندان غافل می شوند . وقتی در درون خانه نگرش هاو باور های غلطی درباره تحصیل و علم اموزی در ذهن فرزندان شکل می گیرد . وقتی حمایت خانواده ها از فرزندان در دوره های مختلف تحصیل کمرنگ و یا از بین رفته است . وقتی محیط های خانوادگی بعضی به محیط های سرد و بی روح مبدل گشته اند و گاهی والدین از وضعیت تحصیلی فرزندان خود بی خبرند و ارتباط والدین و فرزندان به دلایل متعددی همچون اشتغال تمام وقت والدین در بیرون از خانه به حد اقل ممکن رسیده است دیگر چه انتظاری می توان داشت که چرخ موفقیت تحصیلی فرزندان بدرستی و در جهت مثبت پیش رود . راهکارهای مناسب:
1-دوست داشتن :پدر قبل از پدر بودن ، بايد با فرزندش دوست باشد ، علاوه بر اين ، او بايد قادر به اداره اين دوستي باشد تا مانع لوس شدن کودک گردد . به قول يکي از دانشمندان : " هر جا مشکلي در جامعه بود ، به حتم پاي آموزش و پرورش وسط است " يا به قول اريکسون : " فرزندان لوس معضل جامعه اند".
2-ايجاد فضاي آرامش بخش در خانواده : چنانچه والدين در صدد موفقيت تحصيلي و سلامت شخصيت کودکان باشند ، بايد محيط خانواده را از هر گونه درگيري و تنش دور سازند.3-نقش موثر در زمينه تکليف خانه : والدين نقش بسيار مهمي در تکليف خانه يا مشق شب کودک ايفا مي کنند . بسياري از بچه ها در انجام تکاليف خود اهمال مي ورزند . والدين بايد به صورت قطع با اين امر برخورد کنند و از فرزند خود بخواهند که در فرصت مناسب و مطلوب ، به انجام تکاليف خود بپردازند ، در غير اينصورت ، بايد از روش محروميت استفاده کنند، يعني وي را از بازي مورد علاقه يا تلويزيون محروم کنند.
4-تکريم شخصيت کودکان : ما بايد به بچه ها احترام بگذاريم و آنها را با الفاظ بد خطاب نکنيم .
5-تعامل با مربيان در مدرسه : والدين بايد در تعامل متقابل با مربيان باشند و از مشکلات فرزندشان در د مدرسه مطلع شوند . از آنجا که نهادهای خانه و مدرسه هر دو وظیفه تعلیم و تربیت فرزندان را بر دوش دارند لذا ارتباط بین این دو نهاد تربیتی لازم و ضروری به نظر می رسد . چرا که نه مدرسه می تواند بدون همکاری خانواده ها رسالت تعلیم و تربیت خویش را به شکل صحیح اجرا نماید و نه خانواده ها می توانند بدون ارتباط مستمر با مدرسه در جهت تربیت صحیح ورفع مشکلات تحصیلی فرزندان خود اقدامی مناسب انجام دهند. اصولا به دو دلیل مهم ارتباط بین مدرسه و خانه توصیه می شود. اول اینکه ارتباط بین این دو نهاد باعث ایجاد یک نوع هماهنگی درهدف ها، روش ها و انتظارات تربیتی و آموزشی بین خانه و مدرسه می شود. حسن این هماهنگی این خواهد بود که از بروز تضاد ها و دوگانگی ها و تعارض ها درامور تحصیلی وخصوصا تربیتی فرزندان که موجب بروزسرخوردگی ،دلزدگی وافسردگی در فرزندان می شودو نتیجه ای جز سردرگمی فرزندان ندارد.جلوگیری می شود. ارتباط با مدرسه به این دلیل نیز که موجب می کردد تا والدین از وضعیت تحصیلی و نیاز ها ی فرزندانشان بهتر و بیشتر آگاه شوند و اطلاعاتی را بدست آورند که برای ارائه نقش تربیتی بهتر خانواده لازم و ضروری است توصیه می گردد. . برخی والدین به دلیل عدم آشنائی کافی با نیاز های واقعی ویژگی های سنی فرزندانشان در سنین مختلف و عدم اطلاع از وضعیت تحصیلی آنان نمی توانند نقش های نظارتی و حمایتی خود را به طرز صحیحی اجرا نمایند و نه تنها موجب بروز افت تحصیلی در فرزندان خود می شوند بلکه روز به روز از فرزندان خود نیز به دلیل عدم شناخت کافی از آنان فاصله می گیرند..ارتباط مستمر با مدرسه و شرکت منظم در جلسات انجمن اولیاء و مربیان و شرکت در کلاس های آموزشی مناسب برای آشنائی با ویژگی ها و نیاز های فرزندان در دوره های سنی مختلف راهکار مناسبی است برای تقویت بعد نظارتی و حمایتی خانواده ها در برابر فرزندانمی باشد.
6-کمک به کودک در تعيين هدف و برنامه ريزي : فعاليتهاي کودک در طول هفته ، بايد تقسيم بندي شود و زمان خاصي براي تفريح ، تماشاي تلويزيون و انجام تکاليف در نظر گرفته شود . روش برنامه ريزي به منظور انجام برنامه هاي روزمره و تکاليف ، بايد به کودکان آموزش داده شود تا آنها بتوانند ، فن مهار زمان را بياموزند .
7-تشويق کنجکاوي و خلاقيت کودکان : به صورت جدي بايد از تحقير کودک خودداري کرد و هنگام کنجکاوي ، بايد به او فرصت سوال کردن داده شود. کودک نبايد به جواب هاي ما دست يابد تا خود به تفکر و انديشيدن بپردازد. خلاقيت کودک ، بايد پرورش داده شود ، نه اينکه او به اطاعت محض ملزم باشد. کودک نبايد به اطاعت کورکورانه عادت کند ؛ البته الگو برداري با دنباله روي فرق مي کند . منظور از الگو برداري ، اين است که کودک رفتار والدين را در مسأله اي چون نظم ، تقليد مي نمايد ، خود نيز به موقع کارهايش را با برنامه ريزي دقيق و منظم انجام مي دهد و از نظم پدر ، الگو برداري مي کند.
در ارتباط با دنباله روي ، عده اي معتقدند : بچه ها بايد مثل خودشان فکر کنند و کودک بايد به صورت دقيق ، عقايد آنها را در مورد مسائل اجتماعي، تقليد کند ؛ البته اين امر ، مانع رشد و پرورش آزاد کودک مي باشد ، زيرا کودک بايد به صورت مستقل ، پيشرفت از کودکان : کودک بايد بداند که والدين در همه زمينه ها از او انتظار پيشرفت کاهش ترس از شکست در کودک : ما نبايد از کودکان انتظار نمره ٢٠ داشته باشيم ، زيرا اين امر ، ترس از شکست را در کودک ايجاد مي کند و اضطراب از امتحان را بهوجود خواهد آورد. 8-انتظار پيشرفت از کودکان : کودک بايد بداند که والدين در همه زمينه از او انتظار پيشرفت دارند 9-داشتن اطلاعات کافي از نيازهاي گوناگون کودکان کودک نياز به امنيت، آرامش ، محبت متقابل ، تعلق به گروه و شکوفايي دارد . والدين بايد نسبت به نيازهاي جسمي ، رواني و عاطفي کودک ، آشنايي کامل داشته باشندتوجه به مراحل رشد کودک و ويژگيهاي هر مرحله از رشد : کودک هميشه بايد در حال تکوين و تحول در نظر گرفته شود ، به اين تربيت ، بايد از تربيت تکويني بهره جست . تربيت تکويني ، نوعي از تربيت است که مبتني بر ويژگيهاي رشدي کودک ، توانمنديهاي ذهني و عقلاني وي مي باشد. بنابراين ، والدين بايد از ويژگيهاي مختلف کودک در مراحل رشد ، مسائل آموزشي و مشکلات عاطفي وي آگاه باشند و بر شخصيت کودک و مسائل کودک و مسائل آن اشراف کامل داشته باشند. کلام آخر حضرت علي(ع) ميفرمايد: «صفحه دل كودك همچون زمين مستعدي است كه هيچ گياهي در آن نروييده و آماده هر نوع بذرافشاني است». امام محمد غزالي نيز در كيمياي سعادت چنين آورده است: «بدان كه كودك امانتي است در دست مادر و پدر و آن دل پاك وي چون گوهري است نفيس و نقشپذير است چون موم و از همه نقشها خالي است. چون زميني پاك است كه هر تخم در وي برويد، اگر تخم خيرافكني به سعادت دين و دنيا برسد و مادر و پدر و استاد در آن ثواب شريك باشند و اگر برخلاف اين باشد، بدبخت شود و ايشان در هرچه بر وي رود شريك باشند.» خانواده به عنوان يك محيط طبيعي كه تربيت كودك را برعهده دارد، رشد جسماني، عاطفي و اجتماعي كودك را تحت تأثير قرار ميدهد. خانواده بايد كانون محبت، توجه ، احترام و در عين حال مركز اعمال نظم و انضباط باشد تا كودك بر اثر محبت شورانگيزي كه از پدر و مادر ميبيند، آنها را الگو قرار داده و خود را با آنها منطبق سازد..
بنابراين بايد به خانواده به عنوان اولين مدرسه كودك اهميت فوقالعاده داد و محيطي فراهم آورد تا خانواده با دقت، صبر، آگاهي و عشق در تربيت كودكان بكوشد. در غير اينصورت عوارض غيرقابل جبراني در شخصيت كودكان به وجود خواهد آمد و علاوه بر شخص، جامعه نيز متضرر خواهد شد. منابع 1.قرآن کریم2.مرادی. علیرضا-روانشناسی تربیتی3.کیمیای سعادت4.کریمی نیا.محمد علی-الگوهای تربیت کودکان ونوجوانان سایت:www.zibaweb.com
¤ نوشته شده در ساعت 09:13 توسط zahra |
ارسال نظر -
پيام هاي ديگران (0)
ضمن عرض سلام تسلیت خدمت شماعزیزان
درپای حسین سر فشاتدن چه خوش است
وز خاک درش بوسه ستاندن چه خوش است
یک روز وضو گرفتن از آب فرات
وندر حرمش نماز خواندن چه خوش است

¤ نوشته شده در ساعت 10:02 توسط zahra |
ارسال نظر -
پيام هاي ديگران (0)